بديع الزمان فروزانفر
231
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بلند حق حق مىگويد . ( آنندراج ) و بعضى گفتهاند طوطى است كه او را بدين گونه مىگيرند كه نى را در رشته كرده هر دو جانب آن به دو درخت مىبندند چون طوطى بر آن نى مىنشيند آن نى بر مىگردد و آن طوطى از خوف افتادن ، آن نى را به دو پا محكم گرفته آويزان مىباشد و هرگز نمىگذارد پس صياد آمده او را مىگيرد . شرح ولى محمد اكبر آبادى ، طبع لكناهو ، ص 38 . ظاهرا اين تعبير ناظر است بقصهى هدهد و زاغ ( مثنوى ، ج 1 ، ب ، 1202 ببعد ) و يا قصهى مرغ و صياد ( مثنوى ، ج 6 ، ب 435 ببعد ) كه هر دو مأخذ قديم دارد و دليل است بر آن كه زيركى با وجود طمع و يا در برابر قضاى آسمانى سودمند نمىافتد و مناسب است با مورد مثل و بيت مورد بحث ، نيز ، جع : امثال و حكم دهخدا ، در ذيل : مرغ زيرك . در ابيات پيشين مولانا تصرف حق را در امور محسوس بيان كرد اكنون مىخواهد كه تصرف او را در جان و دل بيان كند بدين گونه كه دلهاى قوى و گران سنگ را بر اثر غلبهى غضب و شهوت از جا بر مىانگيزد و چون پر كاهى در مسير باد سر گردان مىكند و آدمى را با همه عقل و زيركى در دام هوى و هوس و يا فكرهاى باطل مىافكند و اسير تلقينات بىاساس و نادرست مىكند پس تصرف او محدود بامور مادى نيست تا بدان جا كه دل و خرد ما نيز در تصرف اوست ، ظاهر اين بيت اشاره است بدين آيه : وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ . ( الانفال ، آيهى 24 ) ولى محمد اكبر آبادى مرغ زيرك را كنايه از اصحاب عقل و حكما و « دو پا » را كنايه از مقدمتين صغرى و كبرى كه قياس از آن مركب مىشود گرفته است شرح ولى محمد اكبر آبادى ، چاپ لكناهو ، ص 38 . فهم و خاطر تيز كردن نيست راه * جز شكسته مىنگيرد فضل شاه صوفيان زيركى و زرنگى را در امور دنيا نمىپسندند زيرا كياست و زيركى